تبليغاتX
پابرهنه در بهشت

امروز روز معلمه.

ایکاش به جای این که تو یه روز خاص یه شاخه گل ویک کتاب ازشهید مطهری به این عزیزان بدهیم یک کم به فکر وضع اقصادی،آسایش روحی و...باشیم.تا شاهد اتفاقات دلخراش روزهای آخر سال پیش نباشیم.مطمئنا تلخی این اتفاق با بوسیدن دست همه فرهنگیان کشور شیرین نمی شود

باشد که هروز به یاد زحمتکشان میهنمون باشیم نه فقط در روزهایی خاص و فقط با یک گل از ایشان قدردانی نکنیم بلکه قدمی برایشان برداریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:16  توسط جودی آبوت  | 

همیشه عاشق سه شنبه ها بودم وهستم و متنفر از غروب جمعه.همه عقیده دارند که این یک تلقین بی اساسه.اما من همیشه صبح سه شنبه بخودم می گم :آخ جون یه سه شنبه دیگه...وعموما روز خوبی رو می گذرونم.

الان چند وقته که برای دوست داشتن سه شنبه ها دنبال دلیلم.:

۱ـسریال پرستاران

۲ـفال حافظ رادیو پیام که توسط استاد ساعد باقری تفسیر میشه

۳ـتمرین مبانی بازیگری

۴ـکلاس های درس مورد علاقه ام(لازم به ذکر که من زبان ندارم!)

امروزم یه سه شنبه است.استاد محترم طوری نمایشنامه هایی که قبلا خوندم رو تفسیر می کنند که میمونم ای دل غافل پس جریان این بود و من نمی دونستم...

نمیدونم چند نفر نظر من رو دارند اما مطمئنا بولک با من هم عقیده است چون بعد کلاس اومد پیشم وبا هم رفتیم پیش استاد تا ازشون وقت یه کلاس خارج از درس بگیریم ایشونم با روی خوش قبول کردند و ما رو ارجاع دادند به عمو پورنگ٬عموی عزیز هم نهایت همکاری رو کردند وقرار شد که ما اسامی بچه ها رو بنویسیم تا تعداد مشخص شه.

خیلی ذوقیدیم.

ناهار رو خورده نخورده رفتیم تمرین.تعدادمون کمتر از همیشه بود اما بازم سر رختکن دعوا بود!تمرین ها خییییییییییییییییییییییلی سخت شدند واین جور که جهانگرد می گفت سخت ترم میشن...یه سری از تمرینها رو فقط جهانگرد وسمانه انجام می دانند نه این که ما نخوایم اما فقط اونها بدنشون این قابلیت رو داشت!

با بدنی کوفته رفتیم سر کلاس بعدی.دیر رسیدیم (البته یکمش تقصیر خودمون بود)من بودم و ممل وسرندیپیتی وسو.نزدیک آسانسور رادار من به کار افتاد ودیدم که جونمی جون چراغ آسانسور روشنه وبهترین راه استفاده از این وسیله مفیده است برای به موقع رسیدن.نگووووووووو آسانسور فقط رو طبقه ۱۰ می ایستد خب تا این جا خیلی بدبیاری نبود اما وقتی چهارتایمون با دو اومدیم پایین دیدیم که............جلوی آخرین پله یک در آهنی با یه قفله گنده انتظار ما رو می کشن.خلاصه دوباره بالا رفتیم تا با این وسیله مفید بیایم پایین ودوباره ۴ طبقه بریم بالا

من یادم رفته بود به بچه ها بگم معمولا رادارم درست کار نمی کنه

استاد محترم هم تا دقیقه آخر کلاس راضی به گذاشتن حاضری نشدند که ابته با التفات خداوندی این هم به خیر گذشت.

اما مهم اینه که هنوز سه شنبه است وسریال پرستاران(امیدوارم بن عاقل بشه!!)وفال حافظ رو در پیش رو داریم.هر دوشون رو به شما توصیه می کنم.

 

پ.ن:رضا جان دیدی من درست بشو نیستم؟باز صد رحمت به پست قبلیم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:2  توسط جودی آبوت  | 

امروز من و هکلاسی هایم فهمیدیم که در ایران باستان کمبود سیب بوده:)استادمان از مزه سنجد وسمنو خوشش نمی آیید و فقط در فسنجون از سرکه استفاده می کنند...

این که هفت سین،هفت شین بوده یک نظریه است که پیروانی هم دارد اما من مطمئنم که دلیلش این نبوده که بعد از اسلام دیگر نمی شده شراب سر سفره گذاشت.ایرانیان همیشه بهترین جایگزین رو انتخاب میکنند.هر رسمی یک تفکری رو پشت سرش دارد ونشان دهنده شعور آن قوم است چقدر خوب است خودمان شعورمان رو دست کم نگیریم.

استادمان اعتقاد دارند که بمب اتم باعث می شود کشورهای دیگر از ما حساب ببرند و وقتی دیدند اکثر ما بخصوص آن شرلی این مطلب رو قبول ندارند سعی کردند با داد وبیداد(حربه ای بسیار قدیمی) ما رو قانع کنند.نتیجه این شد که تا شروع کلاس بعدی اغلب دخترهای کلاس در یک جلسه نخودچی خورون تمام گناهان استاد رو شستند.از پسرها بی خبرم...

همه ما اعتقادات مختلفی داریم اما مدامی که کنارهم زندگی می کنیم باید به هم احترام بگذاریم چه خوب می شود که این از دانشگاهای ما شروع شود.هیچ کس حتی در مقام یک استاد حق ندارد بدون شناخت طرف مقابش اورا متهم کند.به هر چی از انگیزه راه یافتن به دانشگاه تا ریزترین مسائل.

وا ی کاش همه ما به آن چه می گویم عمل کنیم نه این که از رشوه بد بگوییم و پاش بیفته رشوه هم بدهیم.

خیلی تلخ نوشتم قرار این نبود اما راستش تمام درد من این نبود.تلخ ترین اتفاق امروز برخورد یکی از همکلاسی های محترم بود که بایک دید بسته لااقل من رو که طرف صحبتش بودم متهم به این کرد که فقط از استادی خوشم می آید که سر کلاسش بخندم .

دوست عزیز،من خوب خوب فرق کلاس رو با سیرک می دونم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:22  توسط جودی آبوت  | 

الان متوجه شدم این پستم پاک شده.احتمالا دست استعمار در کار بوده.در اولین فرصت دوباره مطلبش رو می نویسم.باشد تا مشت محکمی بزنم بر دهان دشمنان...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:28  توسط جودی آبوت  | 

NO WAR