تبليغاتX
پابرهنه در بهشت

سال 77 -اهواز :

ازساعت 12 نگاهم مدام پي ساعت مچي شيوا بود.از دوارده وبيست دقيقه به بعد ديگه رسمن بي خيال كلاس بودم.صداي زنگ برايم حكم تير شروع مسابقه رو داشت به سرعت باد مي دوم تا به آقاي اسماعيلي سلام كنم وبشينم سر مقر فرماندهي يا همان لژ دربه داغون ميني بوس مدرسه.

تا خود كويمان دعوا سر قرمز وآبيه و كل كل.نمي دونم چرا هيچكس نمي فهمه كه آبي رنگ عشقه و اين كه عابدزاده هم محبوبه واسه اين كه اول استقلالي بوده.البته لازم به گفتن نيست كه من هيچوقت كم نمي آورم!

...سرويس كه از گيت كوي رد مي شه همه مشتاقند كه برن سراغ ناهار خوشمزه اما من...تا تمام توت هاي رسيده محوطه سوم رونخورم ومامان، الناز رو دنبالم نفرسته عمرا سر سفره نمي رم.اهل خونه فكر مي كنند دير آمدن من به خونه واسه اينه كه از زير سفره انداختن در برم ولي نمي دونند كه چه كيفي دارد مزه شيرين توت تو صلات ظهر اهواز...

چه حالي داشت فوتبال با طعم توت.

سال 81 - تهران:

پيچوندن كلاس كار مشكلي نبود براي من.عذاب وجدان هم نداشتم لا اقل در نبود من شايد مسائل بغرنج الكترونيك صنعتي وپخش انرژي بدون پارازيت اضافه سر كلاس حل مي شدند.دانشگاه داخل يك برهوت بود با كلي باغ توت.

هر كسي كارم داشت به موبايلم زنگ نمي زد.يكراست مي آمد باغ سمت راستي دانشگاه.من بالاي درخت ها بودم يا روي زمين به دنبال توت.

چه حالي داشت مزه زندگي مستقل با طعم توت.

سال 86 -تهران:

از 16 آذر تا خود دانشگاه فرش شده با توت.نگهباني رو كه رد كني براي رفتن به سمت پرديس بايد كلي توت رو له كني وردشي.از بيرون پنجره كلاس كلي توت مي بينم كه بهم چشمك مي زنند ويادم ميارند فوتبال و غذاي خانگي ما مان وحس مبهم مستقل بودن.

يه چيزي تو سينه ام چنگ مي زند مي روم به سمت درخت توت اما يادم مي آيد كه اخطار اومده از مخابرات اگه قبض تلفن رو پرداخت نكنم تا 72ساعت ديگه تلفن خونه قطع مي شود.بايد دنبال سرويس كردن كولر باشم.

يك سر هم بايد برم بنگاه شايد يك سوئيت براي رهن كامل با متراژ پايين پيدا بشه.

فكر مي كنم چه حالي داره جلوي اين آپارتمان يك درخت توت باشه تا بعضي اوقات اين حس چنگ زدن تو سينه ام رو فراموش نكنم.

...دير نشده.مي تونم بازم زندگيم رو با طعم توت تجربه كنم.

فردا از نگهباني كه رد شدم...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 23:24  توسط جودی آبوت  | 

دوم خرداد۱۳۷۶

 

 

 

این که از ده سال پیش دوم خرداد دیگر یک روز معمولی در تقویم این کشور نبود هیچ حرفی نیست.چه برای کسانی که دوم خرداد را دوست دارند چه کسانی که...

دوم خرداد ۱۳۸۶ روز تلخیست با وجود صورتهای خونین و آفتابه برگردن هموطنانم.یاریم نمی کند نوشتن این تلخی ها.پس از امید می نویسم.امید به دوم خرداد سال های بعد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:1  توسط جودی آبوت  | 

NO WAR