تبليغاتX
پابرهنه در بهشت

باید شاد باشم خانه ام را بچینم و حلقه بخرم دنبال پرده باشم.همه این کارها را می کنم اما شاد نیستم.۷روز دیگر می روم خانه بخت .هفت عدد مقدسی ست.پس چرا شاد نیستم؟

مادرم غصه می خورد نامزدم دلگیر است اطرافیان طعنه می زنند اما تاثیری به حال من ندارد.همیشه دلم می خواست کاری برای مردمم انجام بدهم اما حالا عاجز شدم.دلم می خواهد زار زار گریه کنم اما اشکم خشک شده است.چه فایده دارد من عروس بشوم ودوستانم دربند باشند یا بچه هایشان تنشان بلرزد که پدرشان زیر تیغ است.چه لذتی دارد لباس سفید بپوشم درحالی که می دانم  خیلی از هموطنانم نان سفید هم ندارند.

می دانم که برای همه این ها کاری از دست من ساخته نیست.اما حداقل کاری که می توانم بکنم نوشتن است در مورد حسم به یکی از این موارد.

من واقعا نمی دانم جرمی که به این دو هموطن به آن متهم شده اند وحکم آنان قابل قبول است یا نه؟اما این را می دانم دین من دین رحمت است.ودر این دین حکم اعدام بالاترین حد مجازات است.من برای دشمنم هم مرگ نمی خواهم چه برسد به هموطنم.انسان جایزالخطاست غیر از این است؟می گویند این دو با گروهک های تروریستس همکاری داشتند اما آیا این آخر خط است؟مگر نگفتند لذتی که در عفو هست در انتقام نیست.می دانم می ترسید این نامه را امضا کنید شاید متهم به وطن فروشی شوید.اما باور کنید من هم به اندازه شما عرق ملی دارم من هم حاضر به از دست دادن یک وجب از خاک این سرزمین نیستم.اما مطمئنم به هر کسی باید فرصت داد .اگر این دو هموطن از نظر شما مجرم هستند بهشان فرصت بدهید واین امکان را از آنها دریغ نکنید.این فقط یک خواهش خواهرانه است.همین.

 

پ.ن:اگر این پستم احساسی،بچه گانه وغیر حرفه ای بود ببخشید هر چه درد دل بود نوشتم.

پ.ن:شرق هم توقیف شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 23:49  توسط جودی آبوت  | 

NO WAR