تبليغاتX
پابرهنه در بهشت

دلم هوای کاغذ کرده است

هوای قلم،سیگار

شعر،ترانه

....

 

از دست خودم خیلی عصبانیم.نمی خوام ۳۰ روز نبودنم رو توجیه کنم.فروغ راست میگه قرار بود یک مسافرت ۵ روزه باشه که همین طور هم بود.۱۰ روز آنفولانزا رو هم که دکترها می گفتند ویروسیه ومادربزرگم اعتقاد داشت چشمم زدن را بذاریم کنار ۱۵ روز باقی میمونه که من هیچ بهانه برای ننوشتنم ندارم حتی نبود مودم در خانه.(کافی نت  چند کوچه پایین تر هست)

به محمد هم حق می دهم که میگه تنبلی از خودمه.سه ماه تابستان گذشت ومن فقط اجرا خانم هما روستا را دیدم.سینما نرفتم.کتاب نخوندم واز همه بدتر ننوشتم.نمی تونم هم بهانه بیارم که ازدواج کردم اگر قرار به این باشه پس...

میثم هر روز از شرکت وبلاگم را چک می کند و می گوید برو آپ کن همه تقصیرها افتاده گردن من!

آخیش خالی شدم ولی هنوز از دست خودم دلخورم.به دلایل بالا وگرنه خدمت دوستان عرض کنم که زندگی مشترک خوبه.مادر شوهرم قصد طلسم کردن من رو نداره!و این که مشکل تنبلی منه.

می خواهم همین طور که یک زندگی جدید رو از نظر عاطفی شروع کردم از بقیه جهات هم از نو شروع کنم.

نمی تونم از تک تک اسم دوستهام روبیارم اما از همه ممنونم که تو این مدت کنارم بودید.

زیاده عرضی نیست.

پ.ن:شعر بالا یک قسمتی از شعر "امیر آقایی" بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 12:37  توسط جودی آبوت  | 

NO WAR