تبليغاتX
پابرهنه در بهشت

بابا همیشه می گفت مهم زیاد خوندن وکلاس رفتن نیست مهم عمل کردن به اون چیزهایی که یاد می گیری.در همین راستا و همچنین رفتن یک ماه ونیم به کلاس T.A(تحلیل رفتار متقابل) و این که استاد مدام می گفت باید کودک طبیعی وجودتان را آزاد کنید ومن پشت سر می نداختم و می گفتم وقت ندارم.یکشنبه با خودم تصمیم جدی گرفتم که دوساعت پنج شنبه این هفته را به این کودک وقت بدهم وتنهایی بریم سینما واونم فیلم "رفیق بد" به یاد زوج هنری ایرج طهماسب و حمید جبلی.

پنج شنبه صبح هی با خودم کلنجار رفتم که  آخه دختر سر به هوا چهارتا تحقیق رو دستت باد کرده .کار خونه مونده.کلی فیلم هنری ندیده داری بیا واز خیر این سینما رفتن بگذر وبه کارهات برس ولش کن اون کودک رو فعلا بالغ رو بچسب بقیه پیش کش.

القصه در این جنگ کودکم پیروز شد ومن با کلی عجله یازده پنج کم جلوی سینما فلسطین بودم.وبا چشمان حدقه زده مسئول گیشه که ازمن پرسید یک نفرید مواجه شدم وبا افتخار به کودک درونم گفتم بله!

من منی کرد ورفت ویک نفر دیگر اومد وبهم گفت خانم نمی خواهید بروید "توفیق اجباری؟

گفتم نه. چرا این رو میگید؟

گفت آخه فقط شما اومدید که "رفیق بد" رو ببینید وبرای یک نفر هم فیلم نمایش داده نمیشه.بشینید منتظر شاید کسی بیاید.

واین انتظار بی فایده بود من ساعت یازده وربع داشتم از طالقانی می پیچیدم تو ولیعصر که برم خرید چیزهای لازم کاری که بالغم بهم گفته بود.

حالا به نظر شما دماغ کودکم چقدر سوخته؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:2  توسط جودی آبوت  | 

NO WAR