همیشه با حوصله بود.تن صدایش آرام.برای همه هر چقدر که لازم بود وقت می گذاشت.واسه همین من از اون رفتارش تعحجب کردم.11 سالم بود تو کتابخانه کتاب "محاکمه" کافکا رو پیدا کردم با همون ولع همیشگی که من رو معروف کرده بود به موریانه کتاب داشتم می خوندمش که برای اولین بار صدای فریادش را شنیدم هنوز به صفحه 100 کتاب نرسیده بودم.صورتش بر افروخته بود.کتاب را از دستم گرفت وگفت:((تو هر چی که گیرت میاد که نباید بخونی! ))بغضم گرفت.توی اون جمع بودن مهم نبود.داد کشیدن بابا برایم تازگی داشت.در ضمن کتاب داشت به جاهای حساسش می رسید.چند لحظه فقط چند لحظه بعد بابا همون بابای همیشگی داشت با حوصله برایم توضیح می داد که باید هر کتابی رو مناسب با سنم انتخاب کنم وبخونم ولی من نفهمیدم و نمی دونم چرا به حرف بابا گوش نکردم.شاید که نه حتما لج بازی خاص من.13 سالم نشده بود که "ژرمینال","مادر","مردی که هرگز نمی خندد", "جنایت ومکافات","وانهاده" و خیلی کتابهای ممنوعه رو یواشکی خواندم.بعد از خواندن ژرمینال حالم از خودم که غذا برای خواندن دارم بهم می خورد وبعد از خواندن مادر همه جا رو سیاه می دیدم.بعد از خواندن وانهاده دیگه به نظرم هر مردی که بالای 40 سال سن داشت خیانتکار بود.بعدها که سبک های ادبی رو خوندم ومعنای ناتورالیسم ورئالیسم و رومانتیک رو فهمیدم دوباره برگشتم وکتابها رو خوندم وچقدر این بار لذت بردم.بابایی من به شما وخودم یک عذر خواهی بدهکارم.تو بهترین معلم بودی. و من همیشه به خاطر کتابهای خوبی که معرفی کردی و راهنمایی های که کردی و به من همیشه اجازه تصمیم گیری دادی ممنونم.روزت مبارک.
از سالگرد وبلا گم 4 روز هم گذشته. وقتی اولین بار خواستم بنویسم قرار بود با اسم های کارتونی که برای همکلاسی هام گذاشتم جریانات دانشگاه رو بنویسم مثل این پستم .
الان به یاد اون روزها می خواهم چند تا از اتفاقات پردیس رو بنویسم:
چند روز پیش ممل از دهنش در رفت که توت های خیابان فخر رازی حسابی رسیدند ولی اون روش نمیشه که اونا رو بچینه ومن با خوشحال ممل کم رو را بردم فخر رازی ویه دل سیر توت خوردیم.انقدر مزه کرد که وقتی از کلاس آشنایی با تعزیه بیرون اومدم و دیدم وای مدرسه ام دیر شد داره از حیاط پردیس توت می خوره بی خیال همه چی شدم ونشستم یک شکم سیر توت خوردم .
واکاشی زوما در یک نمایشنامه خوانی جشنواره دانشگاهی به خوبی درخشید و جمله قصار
I AM A SEMJMAN هم مربو ط به اون نمایشه.
جهانگرد در کارگاه خلاقیت اجانب فرنگی شرکت کرده واجرای عمومش دیروز وامروز تو سالن سمندریان هست من که حتما امروز میرم ببینم.
در ترم جدید دیگه به پدر پسر شجاع نمیشه گفت خجالتی.کم کم داره میزنه تو رکورد حرف زدن من
پینگو به خاطر جشنواره فجر وحالا هم دانشگاهی حسابی خسته شده اینم از مضرات بلد بودن زبان اجانب.
ماسکی بعد عید بالاخره اومد دانشگاه و چشم همه به جمالش روشن شد.
مگ مگ در حال حاضر توانایی تحویل 3 پایان نامه ارشد کارگردانی را همزمان داره اگه نیاز به دستیار دارید می تونید روش حساب کنید.
در حال حاضر حنا و کارآگاه گجت پاشون آسیب دیده البته به علل مختلف.
ودر آخر نمایش کادنس در تآتر شهر داره اجرا میره که آنت خیلی براش زحمت کشیده.
از سالگرد وبلا گم 4 روز هم گذشته. وقتی اولین بار خواستم بنویسم قرار بود با اسم های کارتونی که برای همکلاسی هام گذاشتم جریانات دانشگاه رو بنویسم مثل این پستم .
الان به یاد اون روزها می خواهم چند تا از اتفاقات پردیس رو بنویسم:
چند روز پیش ممل از دهنش در رفت که توت های خیابان فخر رازی حسابی رسیدند ولی اون روش نمیشه که اونا رو بچینه ومن با خوشحال ممل کم رو را بردم فخر رازی ویه دل سیر توت خوردیم.انقدر مزه کرد که وقتی از کلاس آشنایی با تعزیه بیرون اومدم و دیدم وای مدرسه ام دیر شد داره از حیاط پردیس توت می خوره بی خیال همه چی شدم ونشستم یک شکم سیر توت خوردم .
واکاشی زوما در یک نمایشنامه خوانی جشنواره دانشگاهی به خوبی درخشید و جمله قصار
I AM A SEMJMAN هم مربو ط به اون نمایشه.
جهانگرد در کارگاه خلاقیت اجانب فرنگی شرکت کرده واجرای عمومش دیروز وامروز تو سالن سمندریان هست من که حتما امروز میرم ببینم.
در ترم جدید دیگه به پدر پسر شجاع نمیشه گفت خجالتی.کم کم داره میزنه تو رکورد حرف زدن من
پینگو به خاطر جشنواره فجر وحالا هم دانشگاهی حسابی خسته شده اینم از مضرات بلد بودن زبان اجانب.
ماسکی بعد عید بالاخره اومد دانشگاه و چشم همه به جمالش روشن شد.
مگ مگ در حال حاضر توانایی تحویل 3 پایان نامه ارشد کارگردانی را همزمان داره اگه نیاز به دستیار دارید می تونید روش حساب کنید.
در حال حاضر حنا و کارآگاه گجت پاشون آسیب دیده البته به علل مختلف.
ودر آخر نمایش کادنس در تآتر شهر داره اجرا میره که آنت خیلی براش زحمت کشیده.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:24  توسط جودی آبوت
|
